سلام سلام صد تا سلام
خوبين خوشين سلامتين شادين شنگولين دماغتون چاقه رژيماتون روبراهه ؟!
![]()
من يهههههههه عالمه تعريف كردني دارم امروز !! ![]()
1. من خيلي آدم بدي ام ؟ خيلي بدجنس و رذلم ؟
![]()
هنوز واسه لوك كادوي روز مرد رو نخريدم ![]()
تقصير من نيست . نميدونم چي بگيرم بهتره خودش هم راهنمايي نميكنه
خيلي حركت دردناكي بود نه ؟ ![]()
اشكال نداره ايشالا امروز ببينم چه ميكنم ![]()
نميدونم چرا ولي خيلي دلم ميخواد واسه اين كادو با خودش برم خريد
2. قرار بود در مورد روز زن بگم
اولا كه كلي مورد استقبال و محبتش قرار گرفتم و حسابي بهم تبريك گفت !!!
![]()
كلي خوش خوشانم شد . در مورد كادو هم دست گلش درد نكنه . حسابي سورپريزم كرد. ولي نميگم چيه ! البته ناراحت بود چون دلش ميخواست بيشتر از اين بكنه ولي خب متاسفانه اون روزا اوضاع مالي خيلي به راه نبود ، ولي خب من توقع همونش رو هم نداشتم واقعا ![]()
خلاصه كه خيلي خوب بود.
تازه آخرش كلي من ناز كردم و اون هم كلي نازمو كشيد. ![]()
هی هم بهش یادآوری می کنم روانشناس گفته باید یه عالمه نازمو بکشه
تازه گفته سی سالم بشه نازم خیلی هم بیشتر میشه ![]()
3. سه شنبه به علت پارهاي شيطوني هورمونها و مشكلات جسمي حالم بد شد. ![]()
انقدر حالم بد بود كه اشكم در اومد . موقع ناهار هم لب به غذا نتونستم بزنم.
طفلي لوك انقدر غصه خورد و هي مواظبم بود. ناهار هم نميخوست بره بخوره. اما من به زور فرستادمش و گفتم الان وايسي اينجا نري ناهار بخوري من دردم خوب نميشه كه تازه جلوي بچهها هم زشته. رفت و 5 دقيقه بعد اومد و شروع كرد نوازش من و محبت بهم.
بعد هم كه بچهها ناهارشون تموم شد من رفتم تو اتاق لوك تو استراحت كنم و اونم هي مياومد اونجا و بهم محبت ميكرد.![]()
واي كه چقدر من درد كشيدم اون روز ![]()
4. روز مرد كه همديگه رو نديديم متاسفانه ولي من حسابي سورپريزش كردم و تا خودم زنگ ميزدم يا زنگ ميزد بهش تبريك ميگفتم و تازه دو تا شعر هم براش سرودم !!! البته آن طور !! گفتم كه روشون آهنگسازي هم ميكنم !! ![]()
دلم ميخواست پنجشنبه حسابي از خجالتش دربيام و تلافي روز زن رو دربيارم !
اما دوستان نذاشتن
روزي كه دفتر بايد خلوت ميبود از در و ديوار آدم ميباريد ![]()
طفلي لوك . نشد بهش يه تبريك حسابي بگم ![]()
5. تو ايام مريضي مامان لوك كلي بهم زنگ ميزد و حالمو ميپرسيد و هي واسه من غصه ميخورد ![]()
راستيييي ! هي لوك و مامانش از مامان من تشكر ميكردن كه انقدر به من رسيدگي ميكنه و داره ازم مراقبت ميكنه !! من و مامان كه مرده بوديم از خنده !! ![]()
تازه لوك پر رو پر رو ميگفت از مامانت خيلي تشكر كن كه داره از زن من مواظبت ميكنه !!! ![]()
تازه تو چند روزي كه نميتونستم حرف بزنم مامان لوك زنگ زد و با مامانم حرف ميزد و كلي واسه عروس گلي غصه ميخورد !! ![]()
روز پدر كه داشتم بهش تبريك ميگفتم انقدر ذوق كرده بود صداي عروس گلش وا شده !!!
( روز پدر رو كه تبريك نگفتم كه عيد رو بهشون تبريك گفتم !! پدر لوك هم متاسفانه 4 ساله فوت شدن )
6. وقتي مريض بودم لوك يه لحظه هم منو تنها نذاشت
با اينكه خيليييييي دلش ميخواست بياد منو ببينه و نميتونست (علتشو تو پست قبل توضيح دادم) و دلش واسه ديدن من پر ميكشيد ، با وجود يه عالمه كاري كه داشت و تازه قسمتي از كارهاي منو هم انجام ميداد اما مدام بهم زنگ ميزد، روحيه ميداد، با حرفاش حالمو از اين رو به اون رو ميكرد.
روزي هزار بار بهم يادآوري ميكرد عاشقمه و ... . خيلي قشنگ بود. آدم وقتي مريضه خيلي بيشتر احتياج داره بدونه دوسش دارن. تازه گير داده بود چند تا عكس جديد بگيرم از خودم و براش ميل كنم. هر چي گفتم بابا الان خيلي زشتم غير قابل تحملم قبول نكرد.
خلاصه چند تا گرفتم و براش فرستادم. چون هميشه بهم ميگه جوجه و چون اون روزا خيلي زشت و داغون شده بودم واقعا !، عنوان نامه رو گذاشتم جوجه اردك زشت ! ![]()
سالي برام تعريف ميكرد تا ايميل من رسيد تندي پريد باز كرد و هي عكسا رو ديد. تازه با ذوق و شوق سالي رو هم صدا كرد و بهش نشون داد ! سالي مي گفت انقدر لوك اون عكسا رو ديد و انقدر قربون صدقه من رفت كه ديگه حال سالي بد شده بود !!!
تازه به خودمم گفت خيلي خوشگل شده بودم ! ![]()
اگه بدونين چقدر تو اون روزا بهم محبت ميكرد. حتي يادمه يه روز عصر خيلي گشنم بود و داشتم ضعف ميكردم. اما چون راه گلوم كاملا بسته بود هيچي از صبحش نخورده بودم. به زود چند قلپ آبميوه و قرصا رو هم كه مجبور بودم. مامان رفته بود حموم كه ضعف و گشنگي امونم رو بريد.
سوپ تازه هم آماده و گرم بود اما من كه نميتونستم بخورم.![]()
لوك كه در جريان لحظه به لحظه من بود همون موقع زنگ زد. اگه بدونين چقدر قربون صدقه رفت و التماس كرد و برام حرف زد و انرژي داد كه تو همون حال رفتم و به زور چند قاشق سوپ دادم پايين. كلي درد تحمل كردم ولي يه جوني گرفتم.
مامانم كه اومد كلي ذوق كرد و گفت واقعا عجب نيرويي داره لوك كه منو وادار به غذا خوردن كرد.
oلاصه كه عشقم بهش كليييي فوران كرد تو اين مدت. نه اينكه قبلا كم بودا ، ولي وقتي تو بدترين لحظات كنارم بود و مثل يه كوه محكم (تازه اونم از راه دور) اين همه پشت بود واقعا كيف كردم
![]()
![]()
![]()
7. مينا لايف جونم خيلي خوشحالم دوباره برگشتي ![]()
دلم واست تنگ شده بود خيلي ![]()
8. فلفل بانو جونم
از خيلي قبل گفته بودم جريان از اون به بعد خواستگاري رو مفصل تعريف ميكنم. به روي چشمم . ايشالا پست بعدي
9. ماجراي اون آقاي بی خیال رو هم به زودي زود تعريف ميكنم ولي امروز ديگه خيلي حرف زدم !!
از اینجا رفت . یه نموره زیرآبش رو زدیم
البته نه انصافا . فردی هم به لوک خیلی می گفت. لوک هم خودش این تصمیم رو داشت
10. راستي پسر گلم ديشب تا ساعت 3 بيدار بوده و داشته به مامانش كمك ميكرده و مرغ پاك ميكرده و آشپزخونه رو كه البته خودش كثيف كرده بوده (سهوا البته !) تميز ميكرده و خلاصه كدبانويي بوده واسه خودش !
به به ! ![]()
آخه پنج شنبه من و سالي و فردي و آني و خواهر آني سر ميز ناهار با هم بوديم. بجز سالي و فردي ، من و لوك معمولا جلوي كس ديگهاي اشارهاي به رابطهمون نميكنيم حتي اونايي كه ميدونن. به جز يه بار كه براتون تعريف ميكنم. خلاصه داشتيم گل ميگفتيم و گل ميشنيديم كه حرف كار خونه شد و من چند تا شاهكار از تنبل بازيهام گفتم ( من اهل همه جور كار خونه هستم الا جمعآوري !!! مرتب بودن اتاقم معمولا يه افسانه است !
)
يهو لوك گفت : آتوسا نگفته بوديا اينا رو ! ![]()
آني : خب خودت بايد جورشو بكشي !! ![]()
خواهر آني : بالاخره يكي بايد تنبل باشه و يكي زرنگ ! نميشه كه هر دو نفر تنبل باشن ! ![]()
منم سريعا از فرصت سوء استفاده كردم : خب من كه موضع خودمو مشخص كردم !! ![]()
همه غش كردن از خنده ! ![]()
و در نتيجه لوك كلي نصيحت شد توسط آني و خواهر آني كه بايد همش كاراي خونه رو اون بكنه ! ![]()
منم كيف كردم ! فقط اين وسط فردي داشت لوك رو ارشاد ميكرد ! كه آني حالشو گرفت ! ![]()
البته من كه خيالم راحته ! آخه اينا خونوادگي از قديم توشون زن سالاري بوده و مامان خودشون كه شاغل بودن (دبير بودن و بعد از بازنشستگي هم مدتي نمايندگي ... رو داشتن) حسابي پسراشو به كار عادت داده !! اين اطلاعات ارزشمند توسط آني عزيز و خود لوك بهم رسيده !! ![]()
تازه همون اولا خودش بهم گفت كه به نظرش كار خونه اصلا زن و مرد نداره و هر جفتشون بايد با همكاري هم همه كارا رو بكنن ! خلاصه كه No Problem ! ![]()
11. گفتم شايد بد نباشه برخي شخصيتها رو دوباره معرفي كنم :
من و لوك خوش شانس كه معرف حضور هستيم !
سالي = دوست قديميام كه دوران دانشجويي همكلاسي و يه جورايي همخونهاي بوديم و همكارم هم هست !
فردي = برادر كوچكتر لوك كه ازدواج كرده . يه پسر خيلييييي مهربون و فوقالعاده شاد و شوخ و بذلهگو كه كلا تو زندگيش 4 تا كلمه جدي حرف نزده ! شايدم زده !
آني = همسر فردي كه دختر خيلي مهربون و دوست داشتني ايه و كلي با هم دوستيم
ديگه ... نبود !
************************************
پی نوشت: راستی دوست عزیز که برام کامنت گذاشته بودی با عنوان "از طرف بچه های نوانخانه" مرسی از حرفی که زدی عزیزم . حسابی منو تو فکر برد و همچین یه تلنگری بود برام. خوشحال میشم بازم اینجا ببینمت. و خوشحال میشم اگه وبلاگ داری آدرسشو بهم بدی.
بازم از تذکری که دادی ممنونم.
سعی می کنم هیچ وقت یادم نره و حسابی قدر این روزا رو بدونم
سلااااااااااااااااااام دوستاي گل خودم ![]()
اگر از احوالات ما بپرسيد نيز انا was في الموت !!!
اين دفعه هم عذرم موجه بود ! ![]()
عزراييل يقمو گرفت از تو قبر درم آورد ! از من اصرار از اون انكار !
هي ميگفت اي بابا تو هنوز وقتت نرسيده ! گير نده انقدر ، خدا منو از كار بيكار ميكنهها !
منم ميگفتم نه بابا تو داري تعارف ميكني ما كه با هم اين حرفا رو نداريم !!
يه عفونت شديد گلو گرفتم دو هفته تو خونه خوابيدم !
دقيقا دو هفته . دو تا پنيسيلين زدم . 5 جور آنتيبيوتيك هم همزمان ميخوردم
هر روز هم بدتر ميشدم ![]()
كارم به جايي رسيده بود كه شبها اصلا نميتونستم بخوابم آخه راه تنفسم بند ميومد
اصلا كلا دراز نميتونستم بكشم. منم كه كلا جون به جونم كنن تو ماشين و نشسته و يه وري و ... نميتونم بخوابم. هيچي ديگه ميشستم كتاب ميخوندم و تلز (تلويزيون!) ميديدم و با عقربههاي ساعت كل مينداختم.
هيچ چيزي حتي آب دهن مبارك رو هم نميتونستم قورت بدم ![]()
لوك هم تو اين مدت فقط گوشي دستش بود و به من زنگ ميزد . روز شونصد بار
خيلي دلش ميخواست بياد خونمون ببيندم
ولي بابا كه مسافرت كاري بود (اگرم بود هم از داماد عزيز آيندهاش استقبال جالبي نميكرد!!)
مامان هم مخالف بود تنها بياد خونه چون من و مامان خونه تنها بوديم و مامان جلوي همسايهها دوست نداشت جلوي همسايهها .
با مامانش اينا هم ميخواست بياد ولي باز همه با هم فك كرديم ديديم اگه يه روز بابا بفهمه خيلي بد ميشه و صلاح نيست
خلاصه كه ما دو هفته اي از همسر عزيزمان دور مونديم
اگه بدونين چقدررررررررر دلمون تنگ شده بودددددددددددددد ![]()
اونم من و لوك كه به جز جمعهها هر روز همو ميديديم
منم حالم خيلي بد بود
بيماريام هم فقط و فقط بايد طول درمانش طي ميشد
بيشتر از يه هفته انگار يه ساطور تو گلوم بود
تنتون هميشه سلامت باشه ايشالا ولي من الان واقعا ميفهمم نعمت سلامتي يعني چي
چه حالي ميده وقتي راحت نفس ميكشي، ميتوني غذا بخوري، شبا سرتو بذاري و با آرامش بخوابي، حتي بتوني آب دهنت رو قورت بدي !! درد نداشته باشي
خلاصه كه من دو هفته با اين بدبختيها زندگي كردم. 4 و خوردهاي كيلو هم لاغر شدم !!
تا 10 روز اول همش حالم روز به روز بدتر ميشد
دكترا هم ميگفت طبيعيه و بيماريش از نوع خيلي حاده و كاري نميشه كرد
بعضي روزا زار زار گريه ميكردم كه البته نميتونستم و فقط آروم ميتونستم اشك بريزم و حتي بغضم رو نميتونستم قورت بدم و احساس خفگي شديد ميكردم. ![]()
تو اون لحظات مامان و بابام (باباي طفلي هم همش گوشي به دست بود) كه جاي خود، لوك هم خيلي بهم كمك كرد
بخصوص كه ميدونست تو بدترين شرايط چي ميتونه حال و هوامو عوض كنه
سريعا حالمو خوب ميكرد و من دوباره خندون ميشدم و روحيهمو بدست مياوردم
ولي در نهايت بعد از 10 روز گفتن اين طور كه پيش ميره ظاهرا بايد داروهاي فوقالعادهاي قوياي بهم بدن
من همون طوريش دو تا پنيسيلين زده بودم و 5 تا آنتيبيوتيك قوي ميخوردم
اونم تو شرايطي كه غذا نميتونستم بخورم و با بدبختي دو تا قاشق سوپ و دو قلپ آبميوه ميخوردم.
اينطوري ديگه حسابم با كرام الكاتبين بود
پاي تلفن كه با لوك حرف ميزدم بهم گفت اينطوري دعا كن ...
و منم همون طور كه اون گفت بود دعا كردم و آخر حرفام هم به خدا جونم گفتم : خدايا به همشون نشون بده كارت چقدر درسته. تو اگه بخواي پيشبيني همه دكترا به يه اشاره ميريزه به هم ![]()
و حقيقتا از لحظاتي بعد حالم يواش يواش شروع كرد به خوب شدن اونم با يه سرعت فوقالعاده
من كه به دعاي خالصانه خيلي اعتقاد دارم
ديروز كه يكشنبه بود بنده بالاخره تشريف فرما شدم !
توقع نداشتين كه همين ديروز وبلاگ آپديت كنم كه !!
راستش دوست داشتم با لوك برم بيرون ولي كارام خيلي عقب بود و نميشد
قرار بود يكي دو روز قبلش بريم بيرون ولي لوك كه خودش پيشنهاد داده بود ديد هنوز خيلي روبراه نيستم و گفت باز تو خونه استراحت كنم
ديروز هم عزيز دلم وايساده بود چند تا خيابون بالاتر تا من برسم و خلاصه خيلي ذوقيديم وقتي همديگه رو بعد از دو هفته ديديم ![]()
بعد هم كه رفتيم شركت هي منو ميبرد تو اتاقش ميگفت بيا اينجا ببينم!
هي هم راه ميرفت ميگفت : من دو هفته زن نداشتم !!
البته ديروز دوستان باهامون همكاري كامل نكردن !!!!! ولي خب بالاخره آشپزخونه بود !!! بعضي وقتا هال خالي بود و در نتيجه شرايط اتاق لوك مناسب بود !! خلاصه كه تا حدودي مكان مهيا بود !!!!
![]()
به شدت هم من آدم شدم تو اين دو هفته و تصميم گرفتم فكراي احمقانه هيچ وقت به سرم نزنه و تو چاه احساسي فرو نرم !! (رجوع شود به مردان مريخي زنان ونوسي دكتر جان گري – در ضمن اين دوست عزيز grey هست و لطفا انقدر gary يا garry تلفظ نشود !!) ![]()
خلاصه ديروز خيلييييييي روز خوبي بود و من كلي خوش به حالم شد
اين دو سه روز آخر هم كه تونستم غذا بخورم خيلي خوب بود و من دلي از عزا درآوردم و تا خرخره همهههههههههه چي خوردم حتي چيزاي مضر !!!
لوك هم انقدر دلش تنگ شده همش امروز هم هي راه ميره و دور از چشم بقيه تصاوير م**س**ت**ه**ج**ن از خودش درميكنه !! و اينگونه ابراز احساسات مينمايد به جودي جان !! ![]()
خلاصه كه من الان كوك كوكم و تازه جمعه اومدم وب همه تونو خوندم اما با اون اينترنت لاكپشتي هوشمند (!) فكر كامنت گذاشتن رو از سرم دركردم !
كماكان بهتون علاقمندم شديددددددددد !
بگير كه اومد ! چي رو ؟ اينو :
![]()
دیروز (یکشنبه) :
امروز برگشتم با نگراني
و من و من به لوك ميگم :
ببين يادت نره روز زن رو بهم تبريك بگي
با تعجب ميگه :
ولي امروز كه روز زن نيست. مگه پس فردا نيست ؟؟ ![]()
ميگم : خب چرا. ترسيدم يادت بره ![]()
ميگه :
عزيزم تو نبايد بهم مي گفتي. اگه يادم نباشه كه بيشعورم ! ![]()
صبر مي كردي اگه نميگفتم بهم يادآوري ميكردي. ولي معلومه كه يادم بود
مگه میشه یادم بره ![]()
لبامو يه وري ميكنم و ميگم
آخه پيش خودم گفتم نكنه فك كني اين روز فقط مال ماماناست. يا اينكه چون من كوچولو ام روزم من نيست ... ![]()
با انگشتام بازي ميكنم و ادامه ميدم :
آخه ميدوني امسال اولين ساليه كه اين روز متعلق به من هم هست. ذوق دارم خب !!!
![]()
لوك ميزنه زير خنده .. ![]()
-------------------------------------------------------
ببینیم این لوک عزیز چه خوابی برامون دیده ![]()
مامانای گل ، خانومای عزیز روزتون مبارک ![]()
![]()
براتون در این روز خاص و در تمامی روزهای سال عشقی فراوان آرزو می کنم
آرزو می کنم به جای هدیه ای گرانبها ، عشقی بی حد و مرز، خاص و بی نظیر از همسران و فرزندانتون دریافت کنید
(حالا هدیه گرانبها هم ایضا گرفتین چه بهتر !! )
خداوندا تمامی مادران رو سالم و تندرست نگهدار
خدایا تمامی زنان رو برای همسرانشون حفظ کن
خدایا عشق بی قید و شرطی در وجود تمامی مردها قرار بده تا اونو به زن زندگی شون تقدیم کنند
خدایا آرزوی تمامی زنانی که دوست دارند مادر بشند و نمی تونند رو برآورده کن
باراللها مگذار هیچ زنی طعم تلخ خیانت ، دروغ ، بی وفایی و شکنجه رو بچشه
پروردگارا مگذار هیچ کودکی درد وحشتناک بی مادری رو تجربه کنه
الهی نذار هیچ وقت یادمون بره مادرانی عاشق داریم که با ذره ذره وجودشون ما رو پرورش دادن
و ... الهی اگر مادری هست که یادش رفته یا نمی تونه عشق خالص اش رو به فرزندانش ارزانی کنه ، بهش یادآوری کن. بذار همه بچه های دنیا طعم عشق مادر رو با تمام وجودشون ببلعند
تقدیم به همه شما زنان سرزمین من و تقدیم به همه زنان در سراسر دنیا
با دنیایی از عشق
و با عشقی ویژه به مادر خودم ، زنی که قلبم مالامال از عشق، مهربونی هاش، و فداکاری هاش ه
مامان جونم دوسسسستتتتتت دارم با همههههههههههه وجودم . ![]()
![]()
مامانی جونم در هیچ لحظه ای زندگیم نیست که به یادت نباشم
هیچ شادی و خوشی رو بدون تو نمیخوام
زندگی ام با تو جریان داره و بدون تو هیچم
خدایا کمکم کن . من خیلی به مادرم بدهکارم. نذار با بدهی به این سنگینی از دنیا برم...