قدم زدن با جودی

باز کن چشمت را تا که گل باز شود؛ قصه زندگي آغاز شود؛ تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود ...

دیگه بالاخره امروز خونه تو یه وضعیت با ثباتی قرار گرفت و به قول لوک «بالاخره خونه شد». تا امروز مشکل اینجا بود که هر جا رو درست میکردیم نتیجه اش به هم ریختگی جای دیگه ای بود. ولی امروز بالاخره همه جای خونه تا حدود زیادی مرتب شد. البته هنوز کار داره.

  1. باید پرده های اتاق کار رو کوتاه و نصب کنیم.
  2. نصاب پرده ها بالاخره باید بعد از سه هفته بیاد و بقیه پرده ها رو نصب کنه (ماجرای پرده ها دقیقا حکایت قیر بود و قیف نبود و ... و اینا بود)
  3. باید لوستر برای اتاق کار بخریم (لوستر اتاق خواب قبلی هست اما نورش کمه به نظرمون)
  4. میز نهارخوری و کمد جالباسی مون رو بیارن که کلی تاثیر داره تو مرتب شدن  و نظم گرفتن خونه
  5. یه سری باکس بخرم برای وسایل کمد دیواری اتاق
  6. کمد اتاق کار رو بریزم بیرون و از نو بچینم

و یه سری خرده کار دیگه.

 

اما عوضش این کارها تا الان انجام شده :

  1. دو سری آینه و باکس برای دستشویی ایرانی و حمام و فرنگی خریدیم و نصب کردیم
  2. وسایل بهداشتی دستشویی و حمام خریداری و نصب شد
  3. بقیه لوسترها نصب شد
  4. مبل های جدیدمون رو تحویل گرفتیم (با تشکر بسیار از تولیدی مبلش که به جای 10 روز، مبلها رو ظرف سه چهار روز آماده کرد و تحویل داد)
  5. دو تا مبل تکمون رو با 16 روز تاخیر بالاخره تحویل گرفتیم
  6. میز نهارخوری و کمد جالباسی سفارش دادیم
  7. پرده انتخاب کردیم و سفارش دادیم
  8. یه دنیااااااااا وسیله و جعبه باز کردیم و دونه دونه چیدیم (چقدررررررر طولانی و طاقت فرسا بود آخه من یه دنیا وسیله و خرده ریز دارم. وای وسایل آشپزخونه رو که نگووو)
  9. چند بار رفتیم خونه قبلی و وسایل جا مونده رو بار زدیم و آوردیم
  10. تشک جدید خریدیم
  11. مجبور شدیم تقریبا وسایل انباری رو یه بار دربیاریم و دوباره بچینیم
  12. خونه رو چندین بار تمیز کردیم
  13. فرش‌ها رو دادم قالی‌شویی
  14. یه عالمه کار دیگه هم کردیم که الان حس نوشتنش نیست !

دیگه ایشالا تا آخر این هفته سعی میکنیم اون موارد باقی مونده در بالا رو هم انجام بدیم. ولی واقعا خونه نو با وسایل نو خیلییییییییی می‌چسبه. خیلیییییی. اگر بذارن که من حسابی از این حس خوب لذت می‌برم ! اما نمی‌ذارن که ! فردا دو تا جلسه سنگین کاری دارم. تازه کارهای پایان‌نامه هم با اینکه شش ماهه دارم روش کار می‌کنم (منهای وقتی که برای پروپوزال گذاشتم) باز هم یه عالمه مونده. از همه اینها شاید مهم‌تر کاریه که استادم بهم محول کرده و وقت و بی‌وقت انتظار داره بهش رسیدگی کنم. مخصوصا که بعضی وقتها یه چیزهایی میگه خستگی به تن آدم می‌مونه. درسته خیلی هم تشکر میکنه اما بعضی وقتها واقعا انتظارش زیاده.

تازه این تعطیلات هم می‌خواستیم بریم سفر که به دلایلی نشد. دست خودمون هم نبود. البته این سه روز حسابی کارهای خونه رو جمع و جور کردیم و تازه دو تا نهار بسیار خوشمزه هم پختم و بعد از مدتها دو روز تقریبا کامل من و لوک پیش هم بودیم (گیریم مشغول کارهای خونه !!).

در کل که خدا رو شکر به خاطر همه نعمت‌هاش و برکت‌هاش، به خاطر مهربونی‌هاش و حضور لحظه به لحظه‌اش توی زندگی‌مون.

وای که چقدر لذت داره جمعه شب آدم با خیال راحت تا هر وقت خواست بیدار بمونه و نگران نباشه 5 صبح مجبوره بیدار بشه. چقدر لذت داره شب آدم با نگاه کردن به آسمون و ماه بخوابه و صبح با دیدن آسمون زیبا بیدار بشه. خدایا شکرت برای همه نعمت‌هات. شادی، برکت و عشق رو از زندگی هیچ انسانی کم نکن. الهی آمین.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن 1393ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط جودی ابوت  | 

احساس سبکبالی میکنم. استرس ها، نگرانی ها، خستگی ها، ناراحتی ها همه دارن کم کم از وجودم رخت می بندن. اونقدر احساس سبکی و آرامش میکنم که احساس میکنم دقیقا اینجام :

 

 

این حس الان منه 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن 1393ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط جودی ابوت  | 

لذت یه دوش آب گرم و یه تختواب نرم رو کسی می‌دونه که چهار روز چاه حمامش گرفته باشه و روی تخت بدون تشک خوابیده باشه !

بعله اینجوریاست !!

 

 


 

پ . ن. 1 : صدای من رو از خونه جدید می شنوید که هنوز اصلا شبیه یه خونه نیست !

پ. ن. 2 : خونه جدید مال مردمه ! اما عوضش یه عالمه دوست داشتنیه و همین فعلا برای من کافیه. انقدر عاشقش شدم که اون روز دعا میکردم خیر باشه و به توافق برسیم و من برم توش !

پ. ن. 3 : اگر بدونین چقدر مشقت داشتم این چند روز، اون 7 روز + 7 ساعت اضافه رو بر من می بخشید !! 

پ. ن. 4 : الان من دقیقا احساس اون خانمه تو عکس رو دارم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم بهمن 1393ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط جودی ابوت  | 

مطالب قدیمی‌تر