جودی و روزهایش

باز کن چشمت را تا که گل باز شود؛ قصه زندگي آغاز شود؛ تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود ...

گر چه هنگام سفر جاده ها جانکاه اند، روی نقشه همه ی فاصله ها کوتاه اند ...
رفتم اینجا 


 

توضیح عنوان : بیتی سروده غلامرضا طریقی

[ یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۴:۲۲ بعد از ظهر ] [ جودی ابوت ]

[ ]

یه روز تعطیل

همه روزهای دنیا یه طرف، روزهای تعطیلی که دوتایی تنهایی خونه‌ایم، یه طرف. وقتی بلند میشیم و هر چقدر که دلمون می‌خواد توی تخت غلت می‌زنیم. یه عالمه حرف‌ می‌زنیم تا بالاخره گرسنگی وادارمون کنه از جا بلند بشیم. من یه صبحونه مفصل درست می‌کنم اون هم چای رو آماده می‌کنه، یا میره نون می‌خره. نور قشنگ صبح همه خونه رو برمی‌داره. احساس خلسه خوبیه. هر کدوم مشغول یه کاری می‌شیم. تلویزیون هم روشنه و معمولا یا موسیقی پخش میشه یا یه برنامه مستند. دوست دارم صدای تلویزیون تو خونه باشه. سکوت رو فقط وقتی دوست دارم که بخوام با خودم خلوت کنم.

یهو به خودم میام و به ساعت یه نگاهی می‌ندازم. وقتی نهار درست کردنه. نهار روز تعطیل حتما باید یه نهار خونگی خوشمزه باشه. گاهی اوقات یه غذای جدید درست می‌کنم اما اغلب از لوک می‌پرسم چی دوست داره. بعضی وقت‌ها غذای خاصی رو اسم می‌بره و بعضی وقت‌ها هم خودم یه چیزی انتخاب می‌کنم. معمولا تا موقع آماده شدن غذا فرصت نمی‌کنم از آشپزخونه بیرون بیام. تقریبا نزدیک آماده شدن غذا که می‌رسه از لوک می‌خوام یه قسمت دیگه از سریال مورد علاقه‌مون رو آماده کنه که ببینیم و بعد هم میز رو بچینه.

با غذای خوشمزه از آشپزخونه میام بیرون. همه چیز آماده خوردن یه نهار دلچسبه. لوک اکثرا با خوردن همون قاشق اول شروع می‌کنه به تعریف کردن. لبخند می‌زنم و یه جرعه دلستر سر می‌کشم – دلستر جزو ثابت نهارهای روز تعطیله –  به سریال نگاه می‌کنم و قاشق بعدی غذا رو برمی‌دارم. لوک همیشه نهارش رو زودتر تموم می‌کنه. گاهی وقت‌ها ازش می‌خوام یکی دو قاشق از غذای من هم بخوره. من اما آروم آروم. از هر لقمه حسابی لذت می‌برم.

همیشه بعد از دیدن یه قسمت از سریال، هر دو می‌خوایم یه قسمت دیگه رو هم ببینیم. معمولا غذای من تا انتهای دیدن قسمت دوم طوب می‌کشه. خودم رو یه کم روی مبل رها می‌کنم. سعی می‌کنم لذت این لحظات رو ثبت کنم. برنامه این لحظه هم مشخصه. یه خواب شیرین بعد از ظهر. عین گربه‌هایی که خودشون رو تو نور آفتاب کش و قوس میدن، خودم رو می‌کشم. یه خرده شوخی می‌کنیم. یه کم هم با تبلت و گوشی‌هامون بازی می‌کنیم. خیلی زود چشم‌هامون گرم خواب میشه. یه خواب شیرین ...

 

بعد از ظهر این روزها بستگی به اوضاع و شرایطمون داره. اگه مثل دو سه ماه اخیر من خیلی گرفتار باشم معمولا خونه هستیم و فیلم و دسرهای خوشمزه و کار و کار و کار. وگرنه دور همی با بچه‌ها یا گردش دو نفره.

از اول ترم قبل این روزهای تعطیل به شدت محدود شده. چون من پنج‌شنبه‌ها علاوه بر چهارشنبه، کلاس دارم و بعدش هم که خونه مامان اینها هستیم. جمعه‌ها هم که از بعد از ظهر خونه مادرشوهر هستیم. به نظر من روز تعطیل کلش باید در اختیار خود آدم باشه !

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۵۳ قبل از ظهر ] [ جودی ابوت ]

[ ]

پست برفی شکمویی !

به به عجب برفی، عجب سوز و سرمایی !

روز زیبای سپید و برفی تون بخیر. من الان بعد از یک جلسه خسته کننده که صبح تا ظهر طول کشید  ، و بعدترش یه نهار خوشمزه که با سامان رفتیم نزدیک خونه قبلی مون و خوردیم و کیف کردیم  ، و بعد از یه برف بازی کوچولو اما دلچسب در خدمت شمام. کلاس های ما این هفته قرار بود به دلیل برگزاری کنکور سراسری ارشد، تشکیل نشه اما دیروز خبر دادن کنکور برگزار نمیشه و کلاس ها برقراره ! ما هم طی یک اقدام خودجوش تصمیم گرفتیم اعتصاب کنیم و نریم ! البته من قبلش از مدیر گروهمون که این ترم استادمون هم هست یه آمار گرفتم، چون می دونستم خیلی بد میشه ایشون بره و ما نباشیم. وقتی دکتر گفتن نمیان ما هم با خوشحالی تعطیل کردیم !  نوش جونمون !

همینجور که دارم حرف میزنم طعم خوشمزه این عطافیلوس گلکسی که خوردم رو زیر زبونم حس میکنم ! به به !

ما که حسابی از نعمت برف بهره مند شدیم. وقتی هیچ کجای تهران برف نمی اومد محله ما همچین مملو از برف بود ! خونه هم علیرغم شوفاژهای روشن، به دلیل درزگیری نشدن پنجره ها حسابیییییی سرده. یک ماه و نیم پیش همینجوری بی دلیل و فقط به خاطر هوس کردن یه لحاف ترک خریدم. این روزها به خاطر این خرید مدام خدا رو شکر میکنیم. این لحاف فسقلی آی گرمه آی گرمههههههههه ! این چند روز که مجبور بودیم همش بیایم سر کار. فردا و پس فردا چه حالی میده خواب بعد از ظهر زیر این لحاف و ایضا اینکه صبح ساعت 6 بلند شیم و با لبخند زیر لحاف بمونیم !!

یه فنجوی چای گرم دستمه و همینجوری که مزه مزه اش میکنم به این فکر میکنم چه حالی میده بستنی !! الان که هنوز سیرم، باشد که یک ساعت بعد به بچه ها هم انگیزه بدم واسه بستنی خوردن.

این روزهای سرد کاپوچینوی کافه آنا چقدر می چسبه ! دلتون نخواسته باشه البته ! بعضی وقت ها موکا درست میکنم. خیلی کیف میده. یه مدتیه بیشتر شب ها سالاد میخوریم. اما با این وضع سرما باید این برنامه رو به سوپ تغییر بدیم با این وضع سرما !

راستی یادم باشه طرز تهیه بروشتای مخصوصم رو براتون بنویسم. چند ماه پیش از وبلاگ گلپر جان دستورشو خوندم و بعد به سبک خودم درست کردم. روی افراد زیادی امتحان خودش رو پس داده و سربلند بیرون اومده ! در این حد که یکی از رستوران های خوب ایتالیایی هم رفتیم و سامان خان اعلام کردن عمرا به پای بروشتای تو نمیرسه !!

نظرسنجی : راستی حس میکنم خیلی با آناهیتا و سامان جور نشدین هنوز. خودم هم نشدم کاملا. میخواین برگردم به همون جودی ؟ نظرتون چیه ؟

پی نوشت مهم : 166 تا بازدید و فقط یک نظر ؟ 

 

 

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ ۱۵:۱۱ بعد از ظهر ] [ جودی ابوت ]

[ ]