تبليغاتX
وقتی تو با من هستی

وقتی تو با من هستی

رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا میکنند و انسانها همه انسانها با عشق، فقط با عشق ...

جودی حرص می خورد !

نه انصافا حرص خوردن نداره ؟

رو صندلیش ولو شده ، انگار تو خونه روی مبل راحتی نشسته . راحت و بی خیال زده زده به مانیتورش

تو این ور مچاله شدی تو خودت و تمام اعضای بدنت در حال فعالیتند !

تو تند و تند داری فسفر می سوزونی و کل کالری های ناهاری که خوردی رو سوزوندی تو همین یک ساعت و اون ... حتی آهن ناهار دیروزش هم هنوز جذب نشده !

-------------------------------------

به موقع همه کارهاتو تحویل دادی ، دقیقه ۹۰ بهت کار محول میشه اونا رو هم تر و تمیز و سریع انجامشون میدی و حتی با این وجود هم باز سعی می کنی کارهای دیگران رو هم چک کنی که یک ساعت دیگه موقع تحویل پروژه به مشتری هیچ مشکلی وجود نداشته باشه.

آقای مودب * آمار ۱۰ آنتی ویروس برتر سال رو از سایت Top Ten Rankings اعلام می کنه و می شنوی که آنتی ویروس مورد علاقه ات (بله دیگه ! وقتی تو جودی هستی باید به جای بازیگر مورد علاقه ، آنتی ویروس مورد علاقه داشته باشی !! البته اولیش رو هم دارم ، تا دلتون بخواد !! ) رتبه دوم رو داره در حالیکه آنتی ویروسی که آقای مودب سنگش رو به سینه میزنه تو این لیست اوله !!

خیلی وقته سر این قضیه کری دارین . کلا همه بچه های شرکت با تو هم عقیده ان و آقای مودب طفلی تک و تنها تو یه جناحه . میری اطلاعات فنی رو زیر رو رو می کنی و سریع می فهمی تو تمام قسمت ها هر دو آنتی ویروس بالاترین امتیاز رو دارن، آنتی ویروس محبوب تو فقط واسه این دوم شده که قیمتش از اولی گرونتره ! اونم حدود ۵۰٪ گرونتر !

باز کری خوندنا شروع میشه و کلی شوخی و خنده می کنین ! خب تو که همه کارهاتو انجام دادی و هیچ نگرانی نداری.

از در میاد تو . همه می ریزین سرش و داد می زنین رئیس رئیس ، و لابلای همهمه ها و هیاهو ها اکتشافات چند دقیقه اخیر رو با شادی و هیجان زیاد براش تعریف می کنین.

اما چهره اش خوشحال نیست. خب حق داره ، کار باید تموم شده باشه تا الان که نشده ... خب عادت داری آقای بی خیال همیشه کارهاشو دیرتر بده و تازه آخرش هم تو یا سالی مجبور باشین ۹۰٪ کار اون رو خودتون انجام بدین. چون اون یا انجام نداده یا کارش پر از ایراده و اصلاحش یشتر از انجام دوباره اش طول می کشه.

مشکل هم از هوش ایشون یا ناواردی اش نیست، از تنبلی جناب و بی خیالی و بی مسئولیتی و بی تعهدی اش سرچشمه می گیره. و تو هم خوب می دونی که لوک همه اینها رو می دونه.

اما در مقابل چشم های بهت زده و حیرت زده تو ، رئیس رو می کنه به تو و سالی و با ناراحتی میگه : بچه ها الان این چیزا رو ول کنین . کار باید تموم میشده . زود باشین.

یه کم دل دل می کنی. یه کم که میگذره با لحنی نه معترضانه میگی : رئیس من و سالی که کارمون رو تحویل دادیم . یه کار دیگه بهت محول می کنه.

طولی نمی کشه که اون رو هم سریع انجام میدی و تحویل میدی . این در حالیه که رئیس از نیم ساعت پیش رئیس نشسته کنار آقای بی خیال و کمک که نه ، در واقع کار رو داره خودش انجام میده.

حرص می خوری و لب می گزی و چیزی نمیگی.

موقع ناهار میشه.

همه میرین سر ناهار بجز لوک . نسته و داره کار می کنه. زودتر از بقیه از سر میز پا میشی. میزی که آقای بی خیال راحت و آسوده نشسته و داره بعد از تموم شدن ناهارش گپ می زنه.

میری تو اتاق خودتون و به زور لوک رو میفرستی برای ناهار و خودت به جاش میشینی و ادامه میدی ... حالت اصلا خوب نیست و باید بری قرص بخوری و یه سر و سامونی به اوضاعت بدی ، اما به جاش انگشتت تند و تند سر میخوره روی کیبورد و کدها روی صفحه مانیتور نقش میبنده ... آقای بی خیال آخر از همه میاد توی اتاق ...

لوک ناهار خورده و نخورده برمیگرده . این کار رو هم تموم کردی .  از اون جایی که یک "زنی" ایرادهای ظاهری رو هم برطرف می کنی . داری آخریش رو رفع و رجوع میکنی که لوک با نگرانی و ناراحتی میگه : زود باش . بچه ها باید برن واسه نصب سیستم . این باید یک ساعت پیش حاضر میشد.

فقط نگاهش می کنی ...

کارهای همه بچه ها رو جمع می کنی . می بینی آقای بی خیال یکی از کارهاشو تحویل نداده ... بهش میگی زود بفرسته . چند لحظه منتظر میشی و برمیگردی که حرفتو تکرار کنی ... می بینی داره از اینترنت دانلود می کنه ، موسیقی یا برنامه چه اهمیتی داره ؟؟؟ ... با نگاهی بسیار جدی خیره میشی بهش و با تحکم تکرار می کنی : فرستادی ؟

با بی قیدی و تنبلی دست به کار میشه و برات می فرسته ...

هنوز نرفتی قرص بخوری ...

چند لحظه بعد یه گروه از بچه ها فرستاده میشن به همون محل نصب مشتری . خیالت از این کار راحت میشه ... لوک هم باید بره جلسه ، با آقای مودب .  دور از چشم اون آروم دستشو میکشه رو دستت. با سرانگشتاش نوازشت می کنه. هیچ عکس العملی نشون نمیدی ... حتی برنمی گردی تو صورتش نگاه کنی. دلت نمیخواد چشمای دلگیرت تو نگاه همیشه مهربونش گره بخوره ،

اما با تمام اینها ازش دلخوری ...

----------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

۱) آقای مودب کارشناس فنی جدید شرکته که حدود سه هفته است استخدام شده . یه پسر جوون که تازه فوق رو تموم کرده و نامزد هم داره و تا دلتون بخواد آقا و مودب و خوش برخورده . البته باهوش و مسئولیت پذیر هم هست و واسه همینه که از روز اول ورودش خیلی سریع قاطی جمع شد و بچه ها هم دوسش دارن

۲) همزمان با آقای مودب ، یه پسرک هم استخدام شد. هم سن آقای مودب که البته از هیچ نظر دیگری مثل اون نبود. پسرک کاردانی داشت و همین کاردانی رو هم ۸ ترمه تموم کرده بود. فوق العاده بی نظم ، بی خیال و بی مسئولیت . پر رو هم بود و به اسم زود خودمونی شدن از حد و حدود خودش خارج میشد. این پسرک تو هشت روزی که تو شرکت بود شدیدا رو اعصاب همه بود. اون قدر که همه مستقیما یا با کنایه به لوک می گفتن که عذرش رو بخواد .

پسرک روز اول کارش ، ساعت ۱۳:۳۰ اومد شرکت !!!!! ما که شاخ درآوردیم ! روز دوم از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۵:۳۰ رفت بیرون و تمام ۶ روز بعدی رو زودتر از ۹:۳۰ نیومد ! ( ساعت کاری ما از ۸:۳۰ شروع میشه ) تازه به دلخواهش پنج شنبه رو هم تعطیل کرد !

و اصلا لازم نبود دو روز بگذره که بفهمیم ایشون برنامه کاریش به این صورته که از ۹:۳۰ به مدت ۴۵ دقیقه الی یک ساعت صبحانه - به مدت ۲ ساعت گشت زدن تو اینترنت و صحبت تلفنی با دوست دخترش - یک ساعت به پیشواز ناهار رفتن !! - یک ساعت ناهار  - نیم ساعت هضم غذا !! و ادامه بنامه به صورت ولگردی تو اینترنت و ادامه مکالمه با دوست دختر گرامی شون !!

هیچ کدوم از کارهایی که بهش داده شد رو هم انجام نداد

و وقتی در روز هشتم لوک به صورتی که ناراحت نشه عذرش رو خواست ، یه جلسه توجیهی یک ساعت و نیمه تشکیل داد که اینجا رو خیلی دوست داره و از بچه ها و دیسیپلین اینجا خوشش میاد !!!!!!

به خاطر همین شازده من ۱۰ روز تموم از اینترنت محروم بودم ! لوک ازم خواهش کرده بود به هیچ وجه فعالیت های متفرقه انجام ندم تا الگوی مناسبی برای بچه باشم !! یاد روز اول خودم و سالی افتادم که سرمون بلند نمی کردیم !

۳) آقای بی خیال ، یه داستان طولانی داره ...

همکلاسی دانشگاهم بود و خود احمقم معرفیش کردم !!

فک نکنم تو عمرم از دست کسی بیشتر از این آدم حرص خورده باشم.

در دوران دانشگاه یه جور منو دق می داد و اینجا هم یه جور دیگه !

عاشق لوک هم هست !!! لوک هم به خاطر بعضی اخلاقاش مثل بی ریایی اش دوسش داره .

نمیگم پسر بدیه ولی شدیدا رو اعصاب منه . هر چقدر من از بی مسئولیتی ، بی تعهدی ، پر رو بازی ، دخالت و فضولی در امور شخصی دیگران بدم میاد ، این آقا همه اش رو یکجا داره !

پست بعد رو به اون اختصاص میدم چون ماجرایی واسه خودش !

۴) کلیه افاقات شخصی جودی و لوک !! در اسرع وقت به اطلاع دوستان و هموطنان عزیز می رسد !

۵) همه تونو خوندم ! باور کنین ! فقط هنوز کامنت نذاشتم . دوستون دارم

-------------------------------------------

صبح چهارشبه نوشت :

همون روز وقتی لوک از جلسه برگشت کلی باهام حرف زد و نازمو کشید و از دلم درآورد. تازه توضیح داد که اصلا منظورش به من و سالی نبوده و اونا رو داشته دعوا می کرده . تازه تهدیدم کرد اگه باز لب و لوچم آویزون باشه جلوی فردی و سالی بوسم می کنه    و از اونجایی که می دونی همسر عزیزم بی کله تر از این حرفاست مثل یه دختر حرف گوش کن ، آشتی آشتی شدم ! تازه لوک یه مقدار از راه خونه رو باهام اومد و دوباره برگشت شرکت !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط جودی ابوت  | 

جودی طفلکی برقش رفته بازگردید سرانجام !

امروز از صبح که اومدم تند تند شروع کردم نوشتن از این ور از اون ور. آخراش بود که یهو ... برق رفت   دوشنبه هفته پيش هم دقيقا چنين اتفاقي افتاد . هي خدا شكرت هي.

الان هم انقد خوشحالم كه نگو ! خلاصه شرمنده روي ماهتون الان ديگه نمي تونم اون همه بنويسم

فقط بگم همه اين نيومدناي من تقصير عوامل استكبار جهاني بود و ورود كارمنداي جديد به شركت و رقص بي موقع كي‌برد كامپيوترم تو خونه و قطع بي موقع برق و فشار كار و جلسه و ماموريت و كج بودن زمين و رفيق ناباب و زغال بد و گرون شدن بنزين و آلودگي هوا و چند برابر شدن قيمت همه چي و هيچ گونه ربطي به عروسي و شوهر كردن من و اينا هم نداشت !

اصلا هم من بدجنس نيستم. تو اين دو هفته تا جايي كه تونستم در حد ميلي ثانيه هم كه شده به وبلاگاتون سر زدم عزيزاي دلم ولي اصلا نتونستم كامنت بذارم چون دزدكي ميومدم اينترنت‌ !!

خيلييييييييي دلم تنگ شده بودا 

زودي ميام ايشالا . گفتم بذار اين دو خط رو بنويسم لااقل ملت و امتي رو از نگراني نجات بدم من !

چاكر و مخلص اين همه لطف و صفا و مهربوني تون هم هستم چقده شما عسلين آخه   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط جودی ابوت  |