11 گانه جودی !
سلام سلام صد تا سلام
خوبين خوشين سلامتين شادين شنگولين دماغتون چاقه رژيماتون روبراهه ؟!
![]()
من يهههههههه عالمه تعريف كردني دارم امروز !! ![]()
1. من خيلي آدم بدي ام ؟ خيلي بدجنس و رذلم ؟
![]()
هنوز واسه لوك كادوي روز مرد رو نخريدم ![]()
تقصير من نيست . نميدونم چي بگيرم بهتره خودش هم راهنمايي نميكنه
خيلي حركت دردناكي بود نه ؟ ![]()
اشكال نداره ايشالا امروز ببينم چه ميكنم ![]()
نميدونم چرا ولي خيلي دلم ميخواد واسه اين كادو با خودش برم خريد
2. قرار بود در مورد روز زن بگم
اولا كه كلي مورد استقبال و محبتش قرار گرفتم و حسابي بهم تبريك گفت !!!
![]()
كلي خوش خوشانم شد . در مورد كادو هم دست گلش درد نكنه . حسابي سورپريزم كرد. ولي نميگم چيه ! البته ناراحت بود چون دلش ميخواست بيشتر از اين بكنه ولي خب متاسفانه اون روزا اوضاع مالي خيلي به راه نبود ، ولي خب من توقع همونش رو هم نداشتم واقعا ![]()
خلاصه كه خيلي خوب بود.
تازه آخرش كلي من ناز كردم و اون هم كلي نازمو كشيد. ![]()
هی هم بهش یادآوری می کنم روانشناس گفته باید یه عالمه نازمو بکشه
تازه گفته سی سالم بشه نازم خیلی هم بیشتر میشه ![]()
3. سه شنبه به علت پارهاي شيطوني هورمونها و مشكلات جسمي حالم بد شد. ![]()
انقدر حالم بد بود كه اشكم در اومد . موقع ناهار هم لب به غذا نتونستم بزنم.
طفلي لوك انقدر غصه خورد و هي مواظبم بود. ناهار هم نميخوست بره بخوره. اما من به زور فرستادمش و گفتم الان وايسي اينجا نري ناهار بخوري من دردم خوب نميشه كه تازه جلوي بچهها هم زشته. رفت و 5 دقيقه بعد اومد و شروع كرد نوازش من و محبت بهم.
بعد هم كه بچهها ناهارشون تموم شد من رفتم تو اتاق لوك تو استراحت كنم و اونم هي مياومد اونجا و بهم محبت ميكرد.![]()
واي كه چقدر من درد كشيدم اون روز ![]()
4. روز مرد كه همديگه رو نديديم متاسفانه ولي من حسابي سورپريزش كردم و تا خودم زنگ ميزدم يا زنگ ميزد بهش تبريك ميگفتم و تازه دو تا شعر هم براش سرودم !!! البته آن طور !! گفتم كه روشون آهنگسازي هم ميكنم !! ![]()
دلم ميخواست پنجشنبه حسابي از خجالتش دربيام و تلافي روز زن رو دربيارم !
اما دوستان نذاشتن
روزي كه دفتر بايد خلوت ميبود از در و ديوار آدم ميباريد ![]()
طفلي لوك . نشد بهش يه تبريك حسابي بگم ![]()
5. تو ايام مريضي مامان لوك كلي بهم زنگ ميزد و حالمو ميپرسيد و هي واسه من غصه ميخورد ![]()
راستيييي ! هي لوك و مامانش از مامان من تشكر ميكردن كه انقدر به من رسيدگي ميكنه و داره ازم مراقبت ميكنه !! من و مامان كه مرده بوديم از خنده !! ![]()
تازه لوك پر رو پر رو ميگفت از مامانت خيلي تشكر كن كه داره از زن من مواظبت ميكنه !!! ![]()
تازه تو چند روزي كه نميتونستم حرف بزنم مامان لوك زنگ زد و با مامانم حرف ميزد و كلي واسه عروس گلي غصه ميخورد !! ![]()
روز پدر كه داشتم بهش تبريك ميگفتم انقدر ذوق كرده بود صداي عروس گلش وا شده !!!
( روز پدر رو كه تبريك نگفتم كه عيد رو بهشون تبريك گفتم !! پدر لوك هم متاسفانه 4 ساله فوت شدن )
6. وقتي مريض بودم لوك يه لحظه هم منو تنها نذاشت
با اينكه خيليييييي دلش ميخواست بياد منو ببينه و نميتونست (علتشو تو پست قبل توضيح دادم) و دلش واسه ديدن من پر ميكشيد ، با وجود يه عالمه كاري كه داشت و تازه قسمتي از كارهاي منو هم انجام ميداد اما مدام بهم زنگ ميزد، روحيه ميداد، با حرفاش حالمو از اين رو به اون رو ميكرد.
روزي هزار بار بهم يادآوري ميكرد عاشقمه و ... . خيلي قشنگ بود. آدم وقتي مريضه خيلي بيشتر احتياج داره بدونه دوسش دارن. تازه گير داده بود چند تا عكس جديد بگيرم از خودم و براش ميل كنم. هر چي گفتم بابا الان خيلي زشتم غير قابل تحملم قبول نكرد.
خلاصه چند تا گرفتم و براش فرستادم. چون هميشه بهم ميگه جوجه و چون اون روزا خيلي زشت و داغون شده بودم واقعا !، عنوان نامه رو گذاشتم جوجه اردك زشت ! ![]()
سالي برام تعريف ميكرد تا ايميل من رسيد تندي پريد باز كرد و هي عكسا رو ديد. تازه با ذوق و شوق سالي رو هم صدا كرد و بهش نشون داد ! سالي مي گفت انقدر لوك اون عكسا رو ديد و انقدر قربون صدقه من رفت كه ديگه حال سالي بد شده بود !!!
تازه به خودمم گفت خيلي خوشگل شده بودم ! ![]()
اگه بدونين چقدر تو اون روزا بهم محبت ميكرد. حتي يادمه يه روز عصر خيلي گشنم بود و داشتم ضعف ميكردم. اما چون راه گلوم كاملا بسته بود هيچي از صبحش نخورده بودم. به زود چند قلپ آبميوه و قرصا رو هم كه مجبور بودم. مامان رفته بود حموم كه ضعف و گشنگي امونم رو بريد.
سوپ تازه هم آماده و گرم بود اما من كه نميتونستم بخورم.![]()
لوك كه در جريان لحظه به لحظه من بود همون موقع زنگ زد. اگه بدونين چقدر قربون صدقه رفت و التماس كرد و برام حرف زد و انرژي داد كه تو همون حال رفتم و به زور چند قاشق سوپ دادم پايين. كلي درد تحمل كردم ولي يه جوني گرفتم.
مامانم كه اومد كلي ذوق كرد و گفت واقعا عجب نيرويي داره لوك كه منو وادار به غذا خوردن كرد.
oلاصه كه عشقم بهش كليييي فوران كرد تو اين مدت. نه اينكه قبلا كم بودا ، ولي وقتي تو بدترين لحظات كنارم بود و مثل يه كوه محكم (تازه اونم از راه دور) اين همه پشت بود واقعا كيف كردم
![]()
![]()
![]()
7. مينا لايف جونم خيلي خوشحالم دوباره برگشتي ![]()
دلم واست تنگ شده بود خيلي ![]()
8. فلفل بانو جونم
از خيلي قبل گفته بودم جريان از اون به بعد خواستگاري رو مفصل تعريف ميكنم. به روي چشمم . ايشالا پست بعدي
9. ماجراي اون آقاي بی خیال رو هم به زودي زود تعريف ميكنم ولي امروز ديگه خيلي حرف زدم !!
از اینجا رفت . یه نموره زیرآبش رو زدیم
البته نه انصافا . فردی هم به لوک خیلی می گفت. لوک هم خودش این تصمیم رو داشت
10. راستي پسر گلم ديشب تا ساعت 3 بيدار بوده و داشته به مامانش كمك ميكرده و مرغ پاك ميكرده و آشپزخونه رو كه البته خودش كثيف كرده بوده (سهوا البته !) تميز ميكرده و خلاصه كدبانويي بوده واسه خودش !
به به ! ![]()
آخه پنج شنبه من و سالي و فردي و آني و خواهر آني سر ميز ناهار با هم بوديم. بجز سالي و فردي ، من و لوك معمولا جلوي كس ديگهاي اشارهاي به رابطهمون نميكنيم حتي اونايي كه ميدونن. به جز يه بار كه براتون تعريف ميكنم. خلاصه داشتيم گل ميگفتيم و گل ميشنيديم كه حرف كار خونه شد و من چند تا شاهكار از تنبل بازيهام گفتم ( من اهل همه جور كار خونه هستم الا جمعآوري !!! مرتب بودن اتاقم معمولا يه افسانه است !
)
يهو لوك گفت : آتوسا نگفته بوديا اينا رو ! ![]()
آني : خب خودت بايد جورشو بكشي !! ![]()
خواهر آني : بالاخره يكي بايد تنبل باشه و يكي زرنگ ! نميشه كه هر دو نفر تنبل باشن ! ![]()
منم سريعا از فرصت سوء استفاده كردم : خب من كه موضع خودمو مشخص كردم !! ![]()
همه غش كردن از خنده ! ![]()
و در نتيجه لوك كلي نصيحت شد توسط آني و خواهر آني كه بايد همش كاراي خونه رو اون بكنه ! ![]()
منم كيف كردم ! فقط اين وسط فردي داشت لوك رو ارشاد ميكرد ! كه آني حالشو گرفت ! ![]()
البته من كه خيالم راحته ! آخه اينا خونوادگي از قديم توشون زن سالاري بوده و مامان خودشون كه شاغل بودن (دبير بودن و بعد از بازنشستگي هم مدتي نمايندگي ... رو داشتن) حسابي پسراشو به كار عادت داده !! اين اطلاعات ارزشمند توسط آني عزيز و خود لوك بهم رسيده !! ![]()
تازه همون اولا خودش بهم گفت كه به نظرش كار خونه اصلا زن و مرد نداره و هر جفتشون بايد با همكاري هم همه كارا رو بكنن ! خلاصه كه No Problem ! ![]()
11. گفتم شايد بد نباشه برخي شخصيتها رو دوباره معرفي كنم :
من و لوك خوش شانس كه معرف حضور هستيم !
سالي = دوست قديميام كه دوران دانشجويي همكلاسي و يه جورايي همخونهاي بوديم و همكارم هم هست !
فردي = برادر كوچكتر لوك كه ازدواج كرده . يه پسر خيلييييي مهربون و فوقالعاده شاد و شوخ و بذلهگو كه كلا تو زندگيش 4 تا كلمه جدي حرف نزده ! شايدم زده !
آني = همسر فردي كه دختر خيلي مهربون و دوست داشتني ايه و كلي با هم دوستيم
ديگه ... نبود !
************************************
پی نوشت: راستی دوست عزیز که برام کامنت گذاشته بودی با عنوان "از طرف بچه های نوانخانه" مرسی از حرفی که زدی عزیزم . حسابی منو تو فکر برد و همچین یه تلنگری بود برام. خوشحال میشم بازم اینجا ببینمت. و خوشحال میشم اگه وبلاگ داری آدرسشو بهم بدی.
بازم از تذکری که دادی ممنونم.
سعی می کنم هیچ وقت یادم نره و حسابی قدر این روزا رو بدونم
