در سایه ایزد تبارک عید همگی بود مبارک
نازنينم نازنينم چه دعا بهتر از اين
خندهات از ته دل
گريهات از سر شوق
نبود هيچ غروبت غمگين ...
بياجازهات دفتر 365 برگ تقديرت رو برداشتم و دادم به خدا تا بهترينها رو برات توش بنويسه ...
دوستاي عزيزم براي تك تكتون بهترينها رو آرزو كردم
و اميدوارم تك تك لحظات زندگيتون سرشار از عشق و زيبايي باشه. خداوند مهرباني كه عاشقترينه، عاشق تك تك بندههاش، هميشه برامون بهترينها رو ميخواد، فقط بايد هيچوقت اين باور رو از دست نديم...
فقط براي اينكه خيال همه راحت باشه روز عيد ميشه چيزي غير از سبزيپلو با ماهي خورد امروز ناهار براي مامان جونم پيتزا درست كردم اونم با نون باگت!! اينجور كه من ديروز و امروز پيش رفتم فك كم قراره تا آخر سال هر روز من غذا درست كنم! آخه مامان حالش خوب نبود از ديروز و من عين يه خانم كدبانو خريد كردم و شستم و پختم و رُفتم !!!
ديروز براي اولين بار تنها با ملوس رفتم بيرون. آخه اگه بدونين اين مامان و باباي من مگه ميذارن من تنها با اين ملوسم برم بيرون. همش نگرانن. ديگه ديروز به غصههاي مامانم توجه نكردم و رفتم خريد. اونم يه خريد مفصل. كلي دو تايي (من و ملوس) با هم خلوت كرديم!! برگشتم هم ديگه همش شست و شو و تميزكاري كردم. سبزي پلويي هم گرفته بودم كه خودم تنها پاكش كردم و شستم و خرد كردم. تا ساعت 3 (صبح) عين تراكتور داشتم كار ميكردم!!
صبح هم كه پا شدم دوباره مشغول شدم. از شدت خوش شانسي آبمون هم تقريبا قطع بود! لطف سازمان آب بود ديگه تا سال تحويل تقريبا آب نداشتيم. بابا هم بيمارستان بود به خاطر پدربزرگم و قرار بود شب بياد. من كه ماهي رو يه وعده هم به زور ميخورم با مامان گفتم ناهار چيز ديگهاي بخوريم. ديگه جاتون خالي يه پيتزاي فوري درست كردم و نوش جان كرديم.
ديگه نزديك سال تحويل شده بود و سال رو دو تايي (من و مامان) تحويل كرديم. بلافاصله بعدش هم زنگ زديم به بابام. بعد هم زنگيدم به لوك چون عيد 87 اون سريع بهم زنگ زده بود خواستم غافلگيرش كنم. ولي نامرد اين دفعه هم من ا نگفته تندي عيد رو تبريك گفت!! امسال عيد اون و مامانش و يكي از داييهاش كه مجرده تنها بودن. خواهرش رفته شمال ، برادر بزرگه و فردي هم خونشون بودن. اين دايي مجردش تنها زندگي ميكنه ولي واسه سال تحويل اومده بود خونشون. خيلي هم آدم جالبيه.
مامان لوك بعد سال تحويل رفته بود حموم واسه همين فقط اون به مامانم تبريك گفت. ازش ميپرسم موقع سال تحويل چه دعايي كردي؟ ميگه هيچي !!!!!! ميگم اي خنگه خودت شل گرفتي خدا هم كارت رو راه نميندازه ديگه !! بعد هم كنار دعاهاي خوب اول سالي براش دعا كردم كه منو بهش بدن !!
دو ساعت بعد هم با مامان لوك صحبت كردم و اونم گفت به لوك گفته ديگه به اونم كاري نداره و از مسافرت كه برگشتن مياد خونمون خواستگاري عروس گلش (اينجانب) !! كلي هم گفتيم و خنديديم. اين مامان شوهري من خيلي خانم و مهربون و خندهروئه. دوم هم قراره 3 – 4 روزه برن شمال دستهجمعي.
شام هم بازم شخص شخيص بنده سبزي پلو و ماهي درست كردم و دادم خانوادهام نوش جان كردن! اگه بابام بدونه اين دختر هنرمندش قراره عروس بشه !! مامانم هم طفلي كلي نمكگير شده بود كه من انقدر كاري شدم !
اميدوارم سال جديد براي همگيتون سال خيلي خيلي خوبي باشه و به همه آرزوهاتون، بلكه هم بهترش، برسين. براي من و لوك خوش شانس هم دعا كنين. دعا كنين بابا اجازه بده تو همين تعطيلات عيد بيان خواستگاري و سنگ هم جلوي پامون نندازه و بي دردسر و حرف و حديث با ازدواجمون موافقت كنه و بعدش هم من بيام اينجا با خوشحالي بهتون خبرهاي خوش بدم. ايشالا كه من به زودي زود عروس بشم !!
اينا رو به خاطر حرفاي قشنگ و درست خانوم خونه نوشتم تا انرژيهاي مثبت همتون رو جذب كنم. ![]()
دوستتون دارم و ميبوسمتون ![]()
![]()
جودي ابوت !!
