قدم زدن با جودی

باز کن چشمت را تا که گل باز شود؛ قصه زندگي آغاز شود؛ تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود ...

برای تویی که فراموشت نمی کنم - 13

برای خوندن قسمت های قبل میتونین به این لینک مراجعه کنین


 

وقتي مياي صداي پات از همه جاده‌ها مياد

انگار نه از يه شهر دور، كه از همه دنيا مياد

تا وقتي كه در وا ميشه لحظه ديدن مي‌رسه

هر چي كه جاده است رو زمين به سينه من مي‌رسه،

آه‌ ...

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي‌خوام مي‌رسم

به هر چي مي‌خوام مي‌رسم

وقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار مي‌كنم ؟

گل‌هاي خواب آلوده رو واسه كي بيدار مي‌كنم ؟

دست كبوترهاي عشق واسه كي دونه بپاشه ؟

مگه تن من ميتونه بدون تو زنده باشه ؟

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي‌خوام مي‌رسم

به هر چي مي‌خوام مي‌رسم

عزيزترين سوغاتيه غبار پيراهن تو

عمر دوباره منه ديدن و بوييدن تو

نه من تو رو واسه خودم، نه از سر هوس ميخوام

عمر دوباره منه، تو رو واسه نفس ميخوام

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي‌خوام مي‌رسم

به هر چي مي‌خوام مي‌رسم

لینک دانلود آهنگ

 

يه چيزي داره به قلبم چنگ ميزنه. هر بار كه اين آهنگ رو گوش ميكنم يه چيزي بدجور به قلبم چنگ ميزنه. امروز داشتم وبلاگ يكي از دوستام رو چك ميكردم. اين آهنگ رو گذاشته بود روي وبلاگش. گشتم تا نسخه با كيفيت‌ترش رو لابلاي موزيك‌هام پيدا كنم. مي‌دونستم با شنيدنش دلتنگت مي‌شم. مي‌دونستم باز قلبم به درد مياد. مي‌دونستم دلم ميخواد برم زير اين بارون و راه برم. راه برم و بارون با اشك‌هام قاطي بشه.

بعد از اون اول دي كذايي، تو يه بار اين آهنگ رو براي عاطفه گذاشته بودي و بهش گفته بودي دو سال تموم اين آهنگ رو به ياد من و به عشق من گوش ميدادي. پسر ميدوني با اين حرفت چه غمي به سينه‌ام ريختي ؟ ميدوني دلمو به آتيش كشيدي ؟ داغونم كردي پسر.

بعد از اون روز تو چي كشيدي ؟ داشتم آب شدنت رو مي‌ديدم. جلوي چشم‌هاي خودم. غم عزيزترين دوستم رو جلوي چشم‌هام مي‌ديدم اما بايد مي‌گذشتم.

 

راستي چرا به حرف اون مشاور گوش كردم ؟ چرا من بايد تنهات ميذاشتم ؟ مگه من بهترينت نبودم ؟ هميشه شونه‌هام من پناه غم‌هاي تو بود. اما تو كه با مني غمي نداشتي اصلا. تا قبل از اون تو هميشه شاد بودي. مي‌خنديدي. انگار همه دنيا رنگي بود. واي خدايا من چه كردم ؟ چه جوري با دست‌هاي خودم همه دنياي رنگي و قشنگمون رو سياه و سفيد كردم ؟؟

ميدوني بهراد هزار سال ديگه هم كه اين آهنگ رو بشنوم دلم مي‌گيره. هزار سال ديگه هم يه چيزي به قلبم چنگ ميزنه. و باز هم به خودم ميگم من اشتباه كردم ؟؟؟

اما خوشحالم كه اون روز، 14 آبان 88 گوشي رو برداشتم و به تو زنگ زدم. بعد از اون همه اشتباه، اين درست‌ترين كار من بود ...

ب (بهراد) : ج ج ج جو ... جودي تويي ؟؟؟؟

خنديدم با همه وجودم. با همه همه وجودم.

ب : جووووووووووودي‌ خودتي !

صداي تو هم پر از شور بود. پر از عشق. پر از همه حس‌هاي قشنگ دنيا. صداي بهراد خودم بود. بهراد قبل از اول دي ...

با قهقهه فرياد زدم

ج (جودي) : آره خودمم !

ب : خووووووووبي ؟ ميدوني چقدرررر دلم برات تنگ شده بود ؟

ج : خوبم، خوبِ خوب. منم دلم برات خيليييييي تنگ شده بود. تو خوبي ؟

ب : خوبم ...

 

تمام اون دقايقي كه با هم حرف زديم هر دو پر از شور بوديم. شده بوديم همون جودي و بهراد قديمي. همون دوست‌هاي جون جوني. يه لحظه با خودم احساس كردم انگار اون دو سال آخر دانشگاه هيچ وقت وجود نداشته. انگار هيچ اول دي‌اي وجود نداشته ...

گوشي رو قطع كرديم. با قول اينكه همديگه رو به زودي خواهيم ديد. گوشي رو قطع كرديم با يه عالمه احساس خوب.

انگار يه بار خيلييييييي سنگين از روي شونه‌هام برداشته شده بود. نفس كشيدم. يه نفس عمييييييق. انگار ديگه چيزي روي قلبم سنگيني نميكرد. انگار خلاص شده بودم.

نمي‌دونم چقدر گذشت كه صداي اس ام اس گوشي‌ام رو شنيدم. شماره تو بود...

« ... گوشي قديمي‌ام خيلي وقته كه سوخته. همه شماره‌هام پاك شده بود. شماره‌ات رو هيچ جا ننوشته بودم اما مطمئن بودم بعد از اين همه وقت هنوز خوب يادمه  ... »

اون روز تا آخر شب يه عالمه اس ام اس رد و بدل كرديم. وسطش دو سه ساعتي خبري از تو نبود. بعد با اين اس ام اس برگشتي :

« تو اين چند سال ديگه دل نداشتم عكس‌هامون رو نگاه كنم. بعد از تو ديگه هيچ وقت سراغ عكس‌هامون نرفتم. اما امروز بعد از چند سال رفتم و همه عكس‌هاي دانشگاه رو نگاه كردم. خيلي خوشحالم كه تو رو دوباره دارم ...»

شيرين بود و تلخ. شيرين بود چون مي‌ديدم همونقدر كه تو برام عزيزي، همونقدر كه من به يادت بودم و از نبودنت غمگين، تو هم از دوري من آزار مي‌ديدي. و تلخ بود چون باز هم اين سوال با شدت بيشتري به ذهنم هجوم مي‌آورد كه چرا من و تو بايد اين سال‌ها رو دور از هم مي‌گذرونديم ؟؟

اما شيرين‌تر وقتي بود كه گفتي : « ممنونم. خيلي ازت ممنونم. تو از من خيلي بهتري. خيلي بامعرفت‌تري. هيچ وقت اين لطفت رو فراموش نمي‌كنم. ممنونم كه دوباره اومدي ... »

روزهاي من قشنگ‌تر شد. دوباره به دنياي من عشقي بي حد هجوم آورد. پيش از اين هم با دلدارم خوش بودم. اما هميشه چيزي بود كه در زيباترين لحظات كامم را تلخ كند. نبودن تو در اين چهار سال با هيچ چيزي جبران نشده بود. و حالا من همه چيز داشتم. شايد اگر تنها دغدغه‌ام – مخالفت پدرم با ازدواج من و مرد دلخواهم – نبود، آن زمان من خوشبخت‌ترين آدم دنيا بودم.

هر روز صبح تا شبمان با هم مي‌گذشت. از هر لحظه هم با اس ام اس با خبر مي‌شديم. هر كاري مي‌كردي هر جايي مي‌رفتي هر چه مي‌شنيدي براي من مي‌گفتي. من هم با شنيدن هر صداي sms از جا مي‌پريدم و تند تند برايت از هر چه كرده بودم تعريف مي‌كردم. 

تنها چيزي را كه از تو پنهان كردم، كه البته بسيار مهم هم بود، ماجراي عاشقي‌ام بود. هنوز خبر نداشتي مردي در زندگي‌ام وجود دارد كه مهترين بخش دنياي من است.

اما دليل نگفتنم اين بود كه نمي‌خواستم اين خبر مهم را لابلاي كلمات يك sms يا چت‌هاي گاه گاهمان به تو بگويم. منتظر بودم مهمترين خبر را رو در رو به تو بدهم. يك دليل ديگر نيز بود. من از تو پرسيده بودم كه آيا عشقي، احساسي، چيزي در زندگي‌ات وجود دارد يا نه ؟ به قول خودمان پرسيده بودم زني بچه‌اي چيزي داري ؟ و تو گفتي نه. اما تو هيچ از من نپرسيدي. و من به انتظار نشستم تا در اولين ديدارمان برايت بگويم.

ديداری که خيلي زود از راه رسيد...

لحظه ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام، مستم
باز ميلرزد، دلم، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم

ادامه دارد

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 3:25 بعد از ظهر ] [ جودی ابوت ]

[ ]