نسخه معجزهگر جودي ابوت !!
از همون اولش فهميدم يعني حس كردم. لازم نبود اتفاق خاصي بيفته. لازم نبود نشونه خاصي ببينم. مهم اين بود كه خودم فهميدم. اولش با نااميدي سعي كردم انكار كنم. اميدهاي واهي داشتم. ولي خودم بهتر از هر كسي ميدونستم اشتباه نكردم و اين اتفاق ديگه اجتناب ناپذيره و جلوي وقوعش رو نميشه گرفت.
همين شد كه وقتي لوك و مهربان از جلسه اومدن تو "كلاس" با يه جودي سرماخورده مواجه شدن. لوك كه اولش باورش نميشد شايد فك ميكرد شوخي ميكنم ولي بعد از چند دقيقه فهميد شوخي اي در كار نيست. اون جودي كج خلق اصلا حوصله شوخي كردن نداشت. دماغ قرمزم ديگه مطمئنش كرد. خب بارزترين نشونه سرماخوردگي من براي ديگران يه دماغ قرمز و زخم و زيليه. البته ميتونه نشونه عود كردن آلرژي هم باشه. آخه من به شدت عادت دارم بينيام رو با دستمال محكممممممم ميگيرم و گاهي به قول مامانم و بابام و لوك و بقيه دوستان و آشنايان و همسايهها ميكَنم !! چي كار كنم اصلا از بچگي تو خون من بوده اين ! اگه يه روزي بتونم قيافهام رو عوض كنم يا افكارم رو 180 درجه تغيير بدم اين عادت رو نميتونم كنار بذارم. خب جودي آلرژي دار بينياش زخم و زيلي و قرمز هست اما به علت عدم تجمع موارد آلوده و عفوني !! تغيير سايز نداده. به علاوه جودي آلرژي دار خيلي عطسه ميكنه چشماش ريزتر ميشه و مثل خرس قطبي با دماغش ور ميره. ولي جودي سرماخورده اين علائم رو كه نداره هيچ، عوضش صداش دورگه ميشه و همه انرژياش يهو به سطح افق نزديك ميشه !!
اون اتاق يكي از مسخرهترين جاهاييه كه تا حالا توش بودم..... جايي كه مقنعهات رو بايد جوري سرت كني كه مبادا تار موت رو نامحرمي ببينه كه بري جهنم !! جايي كه اگه بخواي با آرايش كم يا لاك وارد بشي اول بايد پاكشون كني تا بهت اجازه ورود به صحن مقدس !! رو بدن. جايي كه محض خالي نبودن عريضه هم انگار هيييچ مردي اصلا جمله Lady is First حتي به گوشش هم نخورده و اصولا جوري بهت نگاه ميشه كه با تمام وجود حس كني جنس دومي . حتي حضور لوك هم نميتونه ذرهاي از امواج و انرژيهاي بسياااااار مثبت !!! اونجا رو براي ما دخترا ( من و بقيه بچههاي فني شركت كه از قضا همگي الان دختريم !!) كاهش بده.
حالا تو چنين وضعي سه ساعت تو كلاس گير كني !! اتاقي كه چون توش پر لپ تاپه و سالي يه بار درش باز ميشه تا احيانا كلاسي توش تشكيل بشه همشون بهش ميگن كلاس. الان شده پاتوق ما وقتايي كه ميريم اونجا . تو كلاس غير از سيستم تهويه مطبوع ، يه كولرگازي هميشه روشن هم هست كه ريموت كنترلش گم شده !!! من كه بدنم اصولا با هواي خيلي سرد كولر ميونه خيلي خوبي نداره (برعكس هواي خيلي سرد و خنك طبيعي مثل زمستون) وقتي سه ساعت تو يه همچين جايي گير بيفتم با اين بدن ضعيف و نحيف معلومه سرما ميخورم ولو اگه در نيمههاي خرداد ماه باشه !!
ولي واقعا براي جودي ابوت بيسابقه است كه از عيد به اين طرف دو بار سرما بخوره. اونم تو بهار دوست داشتني . البته خيلي هم دور از انتظار نيست با اين بساطي كه اين روزها براي خوردم درست كردم. به هر كسي كه اعتراف نكنم به شما عزيزانم ميگم كه تو چند ماهه اخير به اين طرف به اين بدن طفلك بدجوري ظلم كردم. هر روز تا ساعت 7:30 سركار نگهش داشتم . شبها جنازهاش رو تا ساعت 9:15 رسوندم خونه و از فرط خستگي يه شام كردم تو شكمش و فوقش يه كوچولو در حد ابسيلن ميوه. ساعت 11:30 انداختمش تو رختخواب و ساعت 5:50 با كتك بيدارش كردم و مجبورش كردم در عرض 20 - 25 دقيقه حاضر بشه و بزنه بيرون. فكر كنم قبلا براتون گفته بودم 20 ماهي ميشه كه نقل مكان كرديم و راهم بسيارررررر دور شده. فكر كنم براتون گفتم روزانه 4 ساعت تو راه رفت و برگشتم (تازه اگه شرايط خاصي پيش نياد) اونم با وسيله قشنگي مثل مترو !! خلاصه كه اين بدن طفلكي نه استراحت درست حسابي داشت نه از ويتامينهاي مختلف به طور مرتب ميذاشتم بهرهمند بشه.
طفلي هم زهوارش در رفت ! حالا فاكتور بگيرين فشارهاي عصبي و استرس رو بابت اين پروژه لعنتي تو اين مدت !!
ولي اين جودي ابوت يه اخلاق خيلي خوبي هم داره كه تو دوران دانشجويي كسبش كرده. قبل از اون هر وقت سرما ميخوردم مامان جونم برام سوپ درست ميكرد و روزي چند بار مخلوطي از آب پرتقال و ليمو شيرين و پدر جونم هم با يه چيز خيلي مطبوع پكيج تقويتي رو كامل ميكرد. شلغم !!!! يعني اگه تو دنيا از سه تا آفريده خداوند متنفر باشم اوليش شلغمه دوميش لبو كه به خاطر هم خانوادگي با شلغم مورد تنفر من قرار داره و سوميش باز هم شلغم !! شلغم پخته بود كه بابا با نمك فراوون به خورد من ميداد اون هم نه يكي ، دو تا ، سه تا ، هر وعده حداقل 7 – 8 تا متوسط !! در روز دو سه وعده هم بايد ميخوردم! احتمالا آقاي ميوهفروش فكر ميكرده بابام 7- 8 سر عائله داره وقتي تُن تُن (كار از كيلو كيلو گذشته !! ) شلغم ميخريده.
دانشجو كه شدم و مستقل !! موقع سرماخوردگي كه به طرز عجيبي تعدادش در طول زمستان كاهش پيدا كرد ! خودم كمر همت ميبستم و از خودم پذيرايي ميكردم. روزي چند ليوان شربت آبليمو ميخوردم. يه پاتيل (قابلمه 5 – 6 نفره) سوپ مقوي درست ميكردم و هر دو ساعت يكبار يه كاسه بزرگ ميخوردم. به تناوب در طول روز پرتقال ميخوردم كه عددش به 8 تا ميرسيد لااقل البته در كل روز ! 5 – 6 تا ليوان چاي كمرنگ هم كه حتمي بود به اضافه همون 8 ساعت يكبار Adult Cold . يك روز به خودم استراحت مطلق هم ميدادم و بخاري اتاقم رو درجهاش رو ميبردم تا آخر و دو تا پتو مينداختم روم تا حسابي عرق كنم . هنوز هم به شدت معتقدم اين عرق كردن باعث بهبود سرماخوردگي ميشه. نسخه من به شدت اثر ميكرد و حداكثر دو روزه شديدترين سرماخوردگيها هم دود ميشد ميرفت هوا. يادمه ترم سوم يا چهارم دانشگاه يك روز كه منزل خاله دوست و همخانهايم دعوت بوديم (اين دوست من شمالي بود البته متعلق به استان همجواري كه در اون تحصيل ميكرديم. خالهاي داشت ساكن تهران كه در شهر محل تحصيل ما ويلايي داشتند و بعد از ازدواج فرزندانش به همراه همسرش 10 روز اول هر ماه رو اونجا اقامت داشتند ) حرف از شلغم به ميون اومد و خاله جان براي من تعريف كرد كه اونم به اندازه من از شلغم بدش ميومده ولي يكبار برشهاي نازك شلغم رو به همراه برشهايي از سيب زميني و كمي شكر پخته و به اين تركيب مزاقش سازگار شده. اين ايده جرقه ايده ديگري در ذهن خلاق من شد و دفعه بعدي كه داشتم در خونه سوپ درست ميكردم (سوپ رو فقط موقع مريضي درست نميكردم اصولا من و همخونهاي زياد سوپ دوست داشتيم) يك شلغم رو هم ريز رنده كردم و داخل سوپ ريختم. نتيجه خيلي خوب بود. هيچ اثري از طعم شلغم توي سوپ نبود و البته كه خاصيتش هنوز وجود داشت !! اين رو هم بگم كه به يمن پدرم ما تو خونه دانشجويي هم در سراسر زمستان شلغم داشتيم !!
خلاصه اين خود رسيدگي شديد من !! شده بود زبانزد دوستان. اين براي من به يادگار موند و هنوز هم موقع مريضي با وجود داشتن مادري كه حسابي به فكر تغذيه من و تكميل ويتامينهاي بدن منه ! حسابي از خودم پذيرايي ميكنم. شدت اين رفتار و عادت جدي من باعث شد مامانم هم بالاخره بعد از 20 سال خيالش كمي از بابت من راحتتر بشه !
البته به جمع موارد ذكر شده در بالا جديدا 3 ليوان چاي سبز در روز هم افزوده شده كه بسيار تاثير نيكويي داره به عقيده من.
خلاصه كه چهارشنبه سرماي بدجوري خوردم كه قيافه من رو كرده بود عين ميتها. پنجشنبه از زور ضعف و بيحالي حتي براي چند ثانيه هم نميتونستم رو پا بايستم سرم چيگ ميرفت و تا همين جمعه ظهر هم تب داشتم. اما باز هم نسخه معجزهگر جودي ابوت كه از پنجشنبه صبح شروعش كرده بودم الان يه جودي گذاشته جلوي روي شما كه زير دو خم سرماخوردگي نامرد رو حسابي برده روي پل !! و با وجود اينكه امروز رو هم براي استراحت مونده خونه اما از جنگ با يك سرماخوردگي خيلييييي شديد پيروز و سربلند بيرون اومده.
اين شما و اين هم نسخه معجزهگر جودي ابوت !!
