تبليغاتX
وقتی تو با من هستی - رای میدهم !

وقتی تو با من هستی

رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا میکنند و انسانها همه انسانها با عشق، فقط با عشق ...

رای میدهم !

1. ميخواستم تا بعد از انتخابات چيزي ننويسم. احساس ميكردم از فضاي سيا سي اين روزها اشباع شده‌ام. اينجا توي وبلاگ خودم هم چيزي از نظرم ننوشتم. چند باري توي كامنتدوني بچه‌ها نظرمو گفتم. ولي خوب همون كافي بود !

براي ختم كلام (تا موقع اعلام نتايج) هم بگم ساهت 8:30 رفتم راي دادم. اگه پسر بودم مطمئنا تيپم شبيه پيژامه و عرق گير بود !! همينجوري 2 دقيقه‌اي حاضر شدم و پريدم همين بغل. دقيقا ديوار به ديوار مجتمع ما يه اداره مركزيه كه از شانس خوب من دومين باره كه مرگز راي‌گيريه. پنجره اتاق من و آشپزخونه (و البته حموم و توالت !!) كاملا بهش مشرفه. ا راستي چه تفاهمي !! خونه لوك اينا هم دقيقا مشرفه به يه اداره‌است ! يادمه فردي ميگفت زمان بمباران‌هاي جنگ كه برق همه جا قطع ميشد برق اين اداره وصل بود و چراغاش روشن بود و از قضا برق خونه اونها هم انگار فازش با اون يكي باشه قطع نميشد ! انگار به جنگنده‌ها ميگفته بيا منو بزن !! حالا با گذشت چندين سال از جنگ اين بار اداره هه داره يه جورايي به لوك خدمت ميكنه ! و لوك شبها كه تو خونه است از نعمت اينترنت wireless اونجا بهره‌منده ! فك كن !

اوه از بحث دور شديم. خلاصه بنده حضور فعال به هم رسوندم. خيلي معطل نشدم. و البته ناچار شدم به كانديداي خ.ب.رگان هم راي بدم ! عذاب وجدان ميگرفتم سفيد بندازم ! اسم يكي كه توش بيشتر علي داشت رو انتخاب كردم ! به خاطر ارادتم به حضرت علي (ع) .

 

2. تو يكي از اين queez هاي Facebook شركت كردم. شما ذاتا بايد در كدام رشته تحصيل ميكرديد ؟ فك ميكنين چي اومده ؟ ... روانشناسي !!

 

3. اصلا اومدم به خاطر يه هدف خاص پست بذارم . جريان ديروز رو بنويسم. ولي چون خيلي خاصه همين الان يه پست ديگه ميذارم تو اون مينويسم

 

 

 

بعدا نوشت : دلم خواست دو تا عکس بذارم ! چیه مگه ؟! به تلافی پست قبل که نذاشتم !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط جودی ابوت  |